مهر ميهن

وبلاگ تاریخ و فرهنگ ایران زمین

جشنهای ایرانیان در نیمه دوم سال

مهر ماه : 16 امین روز ماه که به نام مهر ، ایزد مشهور ایران باستان نامیده میشده در مهر ماه ، یعنی در تلاقی دو نام ، هنگام برگزاری یکی از بزرگترین جشنهای ایرانی ست.

 

می گویند چون در این روز آفتاب برای اهل عالم پیدا شد ، پس آنرا مهرگان نامیدند.

از آیین پادشاهان ساسانی در این روز این بود که تاجی بشکل خورشید بسر می گذاشتند و جشنهای ویژه ای بر پا می داشتند.

 

روایتی است که می گوید: در این روز بود که فریدون بر ضحاک پیروز شد و اورادر کوه دماوند به بند کشید . این جشن 6 روز بود تا به روز 21 ام که مهرگان بزرگ نامیده می شد.

 

امروزه جشن مهرگان تنها در میان زردشتیان برگزار می شود. و در ایران برای آنها تعطیل رسمی به شمار می آید. 

 
 آبان ماه:نزد ایرانیان باستان پس از آتش ، دومین عنصر مقدس آب بود.

 

بر همین اساس دهمین روز این ماه به پاس احترام به این عنصر و ایزد موکل بر آن نامگذاری شده است.
در روایات آمده است: در این روز زو یا زاب ، پسر تهماسب ، به پادشاهی رسید و مردمان را فرمود تا جوی هایی بکنند و آبها را در آنها روان سازند. . باز گفته اند در همین روز وی بر افراسیاب پیروز شد و نیز پس از 7 سال خشکی باران فرو بارید و همچنین در چنین روزی خبر پیروزی فریدون بر ضحاک به همه کشورها رسید و با آغاز پادشاهی فریدون مردم بار دیگر به دارایی های خویش دست یافتند. و با زن و فرزند خویش زندگانی ایمنی را آغاز کردند.

 

جشن آبانگان تا ورود اسلام به ایران به صورت همگانی و با حضور در کنار آبهاو پرداختن به شادی و خوردن و نوشیدن و نیز خواندن نیایشهای مربوط با ایزدان آبها ، برگزار می شد. زردشتیا هند هنوز با پوشیدن لباس سفید و حضور در کانر آب های طبیعت این روز را گرامی می دارند.

 

آذر ماه: در نخستین روز این ماه یعنی هرمزد روز ، آیین خاصی مرتبط با بهار وجود داشته . در این جشن که از آن با نامهای کوسه برنشین ( عربی: رکوب الکوسج) و بهار جشن نیز یاد میشده، مردم به استقبال بهار طبیعت می رفتند. .

 

بدین منظور مردی کوسه ( بی ریش) را لباس مندرس می پوشاندند. و بر استر یا خری می نشاندند. آنگاه مرد کلاغی در یک دست و بادبزنی در دست دیگر، خود را باد میزد. با این کار زمستات را وداع می کردند.و در شهر می گشتند و مردم به او چیزهایی می دادندو بر او آب و یخ می پاشیدند.

 

این روز آبسال بهارگان نیز نامیده می شده. در 9 مین روز این ماه جشنی برگزار میشده موسوم به آذرگان که در زمره جشنهای آتش نیز شمرده می شده. به همین دلیل زردشت به پیروانش فرمود در این روز به زیارت آتشکده ها بروند و قربانی کنند و در امور عالم به مشاوره بپردازند.امروزه این جشن در سوم آذر واقع شده است.

 
جشن شب یلدا یا شب چله : در شب نخستین روز دی ماه و شب اول زمستان که طولانی ترین شب سال است
واژه یلدا از زبان سریانی به معنی تولد است .و سبب نامگذاری را چنین دانسته اند که در پایان این شب درازکه اهریمنی است  ، خورشید یا مهر متولد می شود و تاریکی را از میان می برد .

 

دی ماه: دی از نامهای خداوند و به معنی آفریدگار است .جشن روز اول این ماه به سبب اینکه هم روزهرمزد است و هم این ماه نام خداوند است جشن خرم روز نامیده اند. در این روز پادشاه تخت را رها می کرد ، جامه سفید می پوشید و در بیابان بر فرش می نسشت . وی تمام جلال و شکوه پادشاهی ، از جمله گروه نگهبانان و دربانان را کنار میراند و آزادانه به کار مردم می پرداخت.

 

در این وضع همه مردم دارا و نادار بی هیچ مانعی به گفتگو با پادشاه می پرداختند.و شاه با دهقانان و برزگران می نشست و غذا می خوردو ازبرادری با ایشان و این که شاه و رعیت هر دو به یکدیگر نیازمندند ، سخن می گفت.این جشن را نودروز هم می خواندند چرا که تا نوروز 90 روز فاصله دارد.

 

جشنهای دیگر این ماه در روزهای هشتم ، پانزدهم و بیست و سوم  بود که دیگان نام داشتند.

در 14 دی ماه نام ایزد گوش نامیده شده ، جشنی موسوم به "سیر سور" جشن سیر که مردم غذا را با سیر می خوردند.یا آن را درون گوشت می ریختند و می پختند.

 

 خوردن سیر برای دفق دیوان ( دیوانی که بر جمشید چیره شده بودند و او را کشتند)

در 15 دی ماه جشنی بود که مردم سیب می خوردند و نرگس می بوییدند تا همه سال در آسایش باشندوشامگاه نیز سوسن دود می کردند.و معاقد بودند با این کار سراسر سال را آسوده و دور از فقر و خشکسالی خواهند گذراند.

بهمن ماه: در دومین روز این ماه مردم به خوردن گیاه بهمن می پرداختند که آنر با شیر و نبات و یا شکر میخورند . یا بر روی غذا یا آش می ریختند . این گیاه نوعی هویج با گل سرخ و سفید است .و ایرانیان باستان اعتقاد داشتند خوردن آن حلفظه را تقویت می کند و چشم بد را باز می دارد .برخی از زردشتیان ایرا ن در روز بهمن اینماه (2 بهمن) سفره ای بنام بهمن امشاسپند می گسترند و آنرا با خوراکیهای گوناگون از جمله نان و پنیر و پشمک می آرایند.

 

سده : ( پنجمین روز این ماه ) پیدایش آتش را به این روز نسبت می دهند. در شاهنامه امده که چون هوشنگ پادشاه پیشدادیان با همراهان خویش میرفت ماری بزرگ و ترسناک دید . هوشنگ سنگی بسوی مار پرتاب کرد ، مار گریخت و آن سنگ به سنگی دیگر خورد و جرقه ای آتش بر جست و خار و خاشاک سوختن گرفت.

هوشنگ و همراهان چون تا آنروز آتش را نمی شناختند ، از پیدایی آن شادمان شدند و شکر ایزد بجای آوردند. پی از آن زمان این روز را جشن گرقتند.

 

در تقویم کنونی ده بهمن برای زردشتیان در ایران تعطیل رسمی است. مراسم این جشن در تهران در محلی بنام کوشک ورجاوند برگزار می شود .

 

اسفند ماه : پنجمین روز ماه بنام ایزد بانوی بزرگ ایرانیان باستان " اسفندار مد " فرشته نگهبان زمین و زنان درستکار و پاکدامن در ماه اسفند ، جشنی بوده که آنرا عید زنان دانسته اند . سرانجام آخرین چشن سال ایام فروردگان است که بصورتهای پروردگان نیز آمده است و این جدا از جشن فروردینگان است که در نوزدهم ماه فروردین قرار دارد.

 

 

 

 

 

+ mehre mihan ; ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

آريو برزن

آريو برزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدونی به ايران زمين  دليرانه از سرزمين خود پاسداری كرد و در اين راه جان باخت و حماسه «دربند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.

 اسكندر مقدوني در سال 331 پيش از ميلاد، پس از پيروزی در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل يا گوگامل) و شكست پايانی ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگی يافت؛ و برای دست يافتن به پارسه، روانه اين شهر گرديد. اسكندر برای فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد : بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و خود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان كهگيلويه را در پيش گرفت و در تنگه هاي دربند پارس با مقاومت ايرانيان روبرو شد.

در جنگ دربند پارس، آخرين پاسداران ايران با شماری اندك به فرماندهی آريو برزن در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع و سپاهيان مقدونی را ناچار به عقب نشينی کردند. با وجود آريو برزن و پاسداران تنگه های پارس، گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. از اين رو، اسكندر به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل متوسل شد؛ و با کمک يکی از اسيران از بيراهه گذشت و با گذر از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند و آنان را در محاصره گرفت.

آريو برزن، با چهل سوار و پنج هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست و براي ياري به پايتخت به سوي پارسه شتافت؛ ولي سپاهياني كه به دستور اسكندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند.

آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پيكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود.

نقل از irib.ir

+ mehre mihan ; ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()   

لطفعلی خان زند

 

دلاوری که شجاعانه جان سپرد

لطفعلی خان زند آخرین پادشاه خاندان زندیه و پسر جعفرخان (نواده برادری کریمخان) مدت کوتاهی پادشاهی کرد. او در هنگام حیات پدرش، جعفرخان، در جنگهای میان طرفداران قاجاریه  و زندیه، با وجود جوانی، در رکاب پدرش شمشیر می زد.

 

هنگامی که خبر قتل پدرش به او رسید، مأمور بندها و سواحل خلیج فارس بود. پس از آگاهی از قتل پدرش، خود را بسرعت به شیراز رساند پایتخت را از دست صید مرادخان زند، که جای جعفرخان را گرفته بود، گرفت و توطئه کنندگان در قتل پدر را کشت و خود برتخت پادشاهی جلوس کرد.

 

وجود لطفعلی خان، به سبب رشادتها و فتوحاتش، برای آقامحمدخان قاجار تهدیدی بزرگ بود. آقامحمدخان قاجار پس از دفع برادران مدعی و غلبه بر زندیه و مطیع کردن شمال و مرکز ایران در نوروز سال 1164، در تهران، تاجگذاری کرد. تهران را به علت نزدیکی به استرآباد، خاستگاه ایل قاجاریه، و دسترسی به ایالات جنوبی (که هنوز در دست زندیه بود) به پایتختی برگزید و حکومت ولایات مطیع خود را میان روسا و بزرگان قاجار تقسیم کرد و آماده نابود کردن جعفرخان و پسرش لطفعلی خان شد.

 

آقامحمدخان در سال 1166، به قصد جعفرخان، عازم فارس شد. در همین سال بود که جعفرخان به توطئه بعضی امرای زندیه مسموم شد. لطفعلی خان جانشین او شد و به مبارزه با آقامحمدخان آماده شد.

 

آقامحمدخان برادرش (جعفرخان) و سردارش، مصطفی خان دولو، را به شیراز فرستاد و خود در پس ایشان به راه افتاد. شیراز محاصره شد؛ ولی لطفعلی خان بشدت مقاومت کرد و آقامحمدخان بناچار به تهران بازگشت. لطفعلی خان، که سپاهیان خود را برای مقاومت کافی نمی دانست، برای جمع آوری سپاه به طرف دشتستان حرکت کرد و اعیان شیراز هم آقامحمدخان را به ضبط شهر دعوت کردند.

 

لطفعلی خان، پس از مراجعت از دشتستان، بار دیگر بر شیراز مسلط شد و برای جنگ با خان قاجار روانه اصفهان شد و شیراز را به حاجی ابراهیم کلانتر واگذاشت و برای آنکه در غیابش حرکت خلافی از او سرنزند پسر او را به رسم گروگان با خود همراه برد؛ اما حاجی ابراهیم کلانتر به دستگیری بزرگان زندیه پرداخت و برادرش، عبدالرحیم خان، را (که در اردوی لطفعلی خان بود) به شوراندن سپاه او واداشت.

 

در نتیجه، بسیاری از افراد سپاه لطفعلی خان، که کسانشان در شیراز مورد تهدید و تعرض حاج ابراهیم قرار گرفته بودند، سپاه را ترک کردند و این باعث شکست لشکر لطفعلی خان از آقامحمدخان شد. لطفعلی خان به شیراز برگشت، اما حاج ابراهیم کلانتر مانع ورود او به شهر شد. لطفعلی خان بناچار به بوشهر رفت. مصطفی خان دولو به شیراز رفت و از جانب خان قاجار حکومت را به حاج ابراهیم سپرد.

 

لطفعلی خان سال 1169 را به زد و خورد با نیروهای مصطفی خان دولو و حاجی ابراهیم کلانتر گذراند تا اینکه یکسال بعد خود آقامحمدخان تصمیم به دفع لطفعلی خان گرفتند و عازم فارس شد. جنگی میان این دو در نزدیکی ابرج (در شمال شیراز) در گرفت. شاه زند با رشادت حمله کرد و تا سراپرده خان قاجار هم پیش راند و چیزی نمانده بود کار او را بسازد، که به توصیه یکی از همراهانش تصمیم گرفت تا صبح صبر کند؛ اما بزودی دریافت که سپاهیانش تاب مقاومت ندارند  و به سمت خراسان گریخت.

 

آقامحمدخان براحتی وارد شیراز شد. عده ای از بزرگان زندیه را کور کرد و اموالشان را مصادره کرد. لطفعلی خان، پس از آن، مدتی در حدود یزد و ابرقو  و نیریز با طرفداران قاجاریه به زد و خورد پرداخت و سرانجام (در سال 1172)، به دعوت مردم کرمان به آنجا رفت و آن شهر را پایتخت خود قرار داد.

 

رسیدن خبر استیلای لطفعلی خان بر کرمان آقامحمدخان را (که عازم تسخیر خراسان بود) بر آن داشت تا رهسپار کرمان شود. کرمان 4 ماه در محاصره خان قاجار قرار گرفت و دروازه شهر با خیانت محافظان آن گشوده شد. قاجاریان به شهر ریختند. لطفعلی خان تا توان داشت جنگید، ولی مجبور شد به بم پناهنده شود.

آقامحمدخان کرمان را تسخیر کرد و حکم به ویرانی شهر و قتل عام و تنبیه مردم داد. در تواریخ آمده که از اهالی کرمان 20 هزار جفت چشم کندند و به او تحویل دادند.

 

حاکم بم نیز لطفعلی خان را اسیر و به خان قاجار تسلیم کرد. آقامحمدخان دو چشم لطفعلی خان را از حدقه بیرون آورد و 2 قطعه الماس دریای نور و تاج ماه را، که به بازوی او بود، کند. او را طوری شکنجه کرد که تاریخ از گفتن آن شرم دارد. سپس او را به تهران فرستاد و خود به شیراز رفت و به حاکم تهران دستور داد که لطفعلی خان را بکشد.

 

این پایان حکومت زندیان بود، که حدود نیم قرن بر ایران حکم راندند. طایفه زند از طوایف لر بودند که تا پیش از ظهور کریمخان اسم و رسم چندانی در تار یخ نداشتند. این سلسله شاهی مانند کریمخان را به خود دید که کوشش او در تهیه اسباب آرامش مردم و رفع ظلم و تعدی از ایشان شهرت دارد. در عصر کریمخان، فعالیتهای تجاری انگلیسیها در خلیج فارس با افتتاح دارالتجاره نمایندگان کمپانی هند شرقی انگلستان در بوشهر کسب انحصار تجارت بوشهر به راه افتاد. هلندیها هم جزیره کوچک خارک را تصرف کردند و آنجا را مرکز صید و تجارت مروارید قرار دادند و قلعه ای نظامی هم در آنجا ساختند.

 

نزاع میان نزدیکان و خاندان بر سر جانشینی کریمخان زند و سربرآوردن آقامحمدخان قاجار بندریج زمینه را برای زوال زندیان فراهم ساخت و با قتل لطفعلی خان عملا کار این سلسله پایان گرفت.  

 

منبع :irib.ir

 

 

 

+ mehre mihan ; ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()